نوشته های یک ذهن زیبا

خرید بک لینک

هنوز فانوس چشمانم روشن به راهت مانده؛ برگرد...

#راضیه

نوشته های یک ذهن زیبا...

ما را در سایت نوشته های یک ذهن زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: چشمانم,چشمانم برای تو,چشمانم را ميبندم,چشمانم را میبندم,چشمانم را,چشمانم را بستم,چشمانم خسته است,چشمانم را بر می افرازم,چشمانم مال تو,چشمانم بگشا, نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 12:29

چند روز بود که دنبال عكسش مي گشتم هيچ عکسي نبود نه در گالری موبایلم و نه در آلبوم خانوادگی مثل آنروز كه بدنبال عكس کودکی هایم می گشتم و پيدا نمی كردم انگار زمان بعضی چیزها را باخود می برد به دور دست ها شاید قرار است هیچ وقت به آنها نگاهی نیاندازی؛ ولی بالاخره پيدايش كردم همان بود خودِ خودش، با همان چشمان مثل همان روزها كه از داخل قاب روي طاقچه نگاهم مي كردبا موهایی پرپشت و چشمانی که نگاهی نافذ داشت، گاهي لبخند ميزد، گاهي مرد درون قاب ناراحت بود و من شرمگين نگاهش مي كردم. مرد درون قاب را دوست داشتم پیش می آمد ساعت ها نگاهش کنم و آنقدر زل بزنم نوشته های یک ذهن زیبا...

ما را در سایت نوشته های یک ذهن زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 12:29

هیچ وقت فکر نمی کردم دخترم الینا انقدر زود این سوال رو از من بپرسه دیشب وقتی دارز کشیدیم که بخوابیم یهو با دوتا چشمای درشتش زل زد توی صورتم و پرسید: مامان تاحالا عاشق شدی؟ من چند ثانیه مکث کردم و توی صورت معصومش نگاه کردم هزارتا کلمه وحرف و معنی و چهره اومد توی ذهنم و نمی دونستم چی باید بگم چطوری باید جواب دختر 3سال و 9ماهم رو که در مورد عشق می پرسه بدم. بهش گفتم آره مامان عاشق شدم، تو می دونی معنی عشق چیه؟ گفت: یعنی دونفر هم دیگرو خیلی دوست داشته باشن باهم برن بیرون و بخندن و همش خوشحال باشن با چنان هیجانی میگفت که من باورم نمی شد این کلمات رو دارم از دهن ا نوشته های یک ذهن زیبا...

ما را در سایت نوشته های یک ذهن زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 12:29

بهش گفت وقتی تصمیم گرفتی بری، هیچ وقت به پشت سرت نگاه نکن خیلی محکم قدم بردار و برو.

گفت باشه نگاه نکرد خیلی محکم قدم برداشت و رفت

سالها گذشت و هربار که فکر اون روز اومد توی ذهنش خیلی محکم از فکراش فرار کرد ولی شوری دریا که از چشماش میومد توی دهنش رو باید چیکار می کرد...

نوشته های یک ذهن زیبا...

ما را در سایت نوشته های یک ذهن زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: داستانک,داستان کوتاه,داستانک های زیبا,داستان عاشقانه,داستانک های جالب,داستانک های آموزنده,داستانک خارجی,داستانک طنز,داستانک زیبا,داستانک جالب, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 12:29

گل را بهم داد گفت کاکتوس است خیلی مواظبش بودم میبینی چطور قد کشیده چشمانش برق میزد با محبت حرف میزد و با نگاهش برگهای گل را نوازش می کرد.گفت میتونی مواظبش باشی؟ و گل را داد به من.آوردمش سرکارم گذاشتمش جلوی چشمم ولی یکی از برگ هایش زرد شد دلشوره گرفتم نتوانستم مواظبش باشم داشت خشک میشد یعنی از دوری بود؟ مگر گل ها هم از دوری غصه می خورند؟مگر گل ها هم در خودشان مچاله می شوند؟همه چیزش را چک کردم آب نور تهویه و.. همه چیز کافی بود شاید فقط او را کم داشت.و شازده کوچولو گفت اگه کسی گلی را دوست داشته باشه که تو کرور کرور ستاره فقط یه دونه ازش هست برای احساس خوشبخ نوشته های یک ذهن زیبا...

ما را در سایت نوشته های یک ذهن زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: شازده کوچولو گفت,شازده کوچولو گفت گل من,شازده کوچولو گفت شوخی چیه,شازده كوچولو گفت,شازده کوچولو میگفت گل من گاهی,شازده کوچولو روباه گفت,شازده کوچولو می گفت,شازده کوچولو گفت تو کی هستی, نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 12:29

خواب میدیدم، خواب نبود کابوس بود؛ همه رفته بودند و من مانده بودم آخرین دوستم را در فرودگاه بدرقه کرده بودم و او هم با چمدان قرمز خوشرنگ با شال آویزان از دو طرف و خندان رفته بود و من برایش خوراکی و صنایع دستی خریده بودم تا با خودش ببرد، موقع برگشت مبهوت به بیابان های اطراف نگاه می کردم و این درحالی بود که روی سرم برقه کشیده بودم و اشک هایم را از زیر پوشیه ام پاک می کردم و به خودم فحش می دادم که چرا من مانده ام در کشوری خشک با تروریست هایی که کلش را تحت امر گرفته اند و سهمم از اینهمه سال تحصیل و کار شده بود یک چادر و پوشیه و ترس از کشته شدن و اسارت و خانه نشین نوشته های یک ذهن زیبا...

ما را در سایت نوشته های یک ذهن زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 12:29

روی سکوی حیاط نشسته بود موهای پیچ و تاب خورده شو باز کرده بود دورش، مجعد و خرمایی بود و تا کمرش رسیده بود، داشت شونشون می کرد زیره نوره خورشید موهاش می درخشید؛ او هم ایستاده بود پشت پنجره و داشت نگاهش می کرد شروع کرد به بافتن موهاش و انتهاشو با ربان سفید بست. بلند شد و یهو چشماشون بهم تلاقی کرد گفت هنوزم موهات قشنگه هنوزم دلم می خواد از دور نگاهت کنم لبخنده کوتاهی زد و رفت توی آشپزخونه گریه اش گرفته بود اشکشو با پشت دستاش پاک کرد و شروع به شستن لیوان های چایی کرد بعد دست های خیسش رو با دامن سورمه ای رنگش که روش گل های ریز قرمز داشت پاک کرد رفت جلوی آینه کن نوشته های یک ذهن زیبا...

ما را در سایت نوشته های یک ذهن زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: دوستت دارم,دوستت دارم عشقم,دوستت دارم in english,دوستت دارم مادر,دوستت دارم محسن یگانه,دوستت دارم پدر,دوستت دارم خواهرم,دوستت دارم هميشه هميشه,دوستت دارم meaning,دوستت دارم ها, نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 12:29

دنیای مجازی داره به شکل دیگه ای ادامه حیات میده مثله زمان چت روم که جای خودش رو به فیس بوک و بعدش لاین، تانگو، وایبر و الان تلگرام و اینستاگرام داده؛و دیگه وبلاگ و وبلاگ نویسی داره عمرش کم میشه برای اینکه من هم در این روند تکنولوژی همراه باشم پست های خودم رو علاوه بر وبلاگ در اینستاگرام هم منتشر میکنم اگر دوست داشتید فالو بفرمایید.

می تونید من رو در اینستاگرام با آی دی زیر دنبال کنید:

raziyehahangar1

نوشته های یک ذهن زیبا...

ما را در سایت نوشته های یک ذهن زیبا دنبال می‌کنید

برچسب: آدرس اینستاگرام وحید خزایی,آدرس اینستاگرام,آدرس اینستاگرام باران خواننده,آدرس اینستاگرام قاتل ستایش,آدرس اینستاگرام مهدی طارمی,آدرس اینستاگرام باران کوثری,آدرس اینستاگرام کندی چارمز,آدرس اینستاگرام شهاب حسینی,آدرس اینستاگرام احسان علیخانی,آدرس اینستاگرام نیلوفر بهبودی, نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 12:28

صفحه بندی